دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت شصت :
چند روز بعد رفتن الیسا و فرهاد شده بودم مثل مرده متحرک ....احساس میکردم جسمم برای خودم نیست ،حالم خوب نبود ....افسردگی گرفته بودم ...اصلا حال حوصله چیزیو نداشتم ...
مامان ابمیوه رو بقلم روی عسلی تخت میزاره و کنارم میشینه .
_ستو مادر ....
اشکام همینطور از گوشه چشمم سرریز میشه .
_احساس میکنم جیگرم داره میسوزه مامان ...
_الهی من فدای اشکات بشم ،اخه من نمیدونمم اینهمه گریه زاریت بر
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
سیتا
1آخرش هر چی میشه بشه ولی دیگه فرهاد به ستوده خیانت نکنه اگه این طور بشه همش میشه خیانت پشت خیانت آخرش آرامش و خوشبختی باشه واسه ستوده ساره مهشید مادر ستوده حال جهانگیر و برسام رو بگیر تا کنف بشن
۳ سال پیشسیتا
1فقط اونجا که ستوده به مانی میگه تو همه رو بغل میکنی مانی میگه اره قبل این که تو بیایی یه دو سه تا ماچ از ساره گرفتم 😂😂🤣
۳ سال پیشصدف
2عالی،هر جوریم دوست داری تمومش کن،ما بهت اعتماد داریم نویسنده جون
۳ سال پیشاسرا
1عالیه
۳ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
بچه ها یه سوال دوست دارید اخرش چطوری تموم شه؟
۳ سال پیشن
2سلام نویسنده عزیزم❤️😘.غمگین تمومش نکن فقط لطفا.لطفا 😥😢😭
۳ سال پیشاسرا
0لطفاهرجورمیخایدتمومش کنیدولی باحلالیت خاستن تموم نشه حالاباچوب خدا مجازات نشدن هم مهم نیست
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هلن
1سلام فاطمه جون هرجور خودت صلاح میدونید و دوست داری تمومش کن ولی لطفاً پایانش باز یا تلخ نباشه ممنون بابت این رمان زیبا ♥️😘